يحيى دولت آبادى

255

حيات يحيى ( فارسى )

و از طرف هردو سفارت به اين و آن پيغام ميدهند خلاصه جلال الدوله از پيغام سفارت روس ترسيده بود و به من ميگفت چرا ما را نميبريد گوشه مجلس بيندازيد مرادش اينست در مقام امن بوده باشند در شب همين روز قاضى قزوينى و جمعى از آزاديخواهان ميآيند نزد نگارنده كه چرا آرام نشسته‌ايد و اقدام نميكنيد جواب مىدهم بلى خيلى آرام نشسته‌ايم من فكر ديشب را كه ميكنم ميگويم كاش حالا ديشب بود و ما از حركت شاه جلوگيرى ميكرديم فردا شب هم شايد افسوس امشب را بخوريم كه كاش ديشب كارى كه بايد بكنيم كرده بوديم بهر صورت بعضى مطالب است برهان لازم ندارد اين شاه كه بعد از واقعه بمب ديگر از باغ گلستان پا بيرون نگذارده و حالا به اين تدبير خود را از شهر بيرون انداخته محال است با بودن مجلس و بودن اين اشخاص و با همين ترتيبات كه داريم ديگر داخل شهر بشود مگر تغيير اوضاع كلى داده شده باشد پس نبايد غافل بود و مطلب را كوچك شمرد ولى از ما غير از خيرخواهى و ترغيب و تحريص كردن كاركنان رسمى كارى ساخته نيست در اداى اين وظيفه هم كوتاهى نشده و نميشود فرداى آنشب كه جمعه است امراء در خانه سردار منصور جمعشده تا عصر ميمانند طرف عصر معتمد خاقان آمده نگارنده را از طرف رفقاى خود دعوت مىكند كه در مجمع آنها حاضر گردم و در ضمن صحبت ميگويد نميدانم چه حكايت است كه بعضى مطالب را از من پنهان ميكنند چنان كه در اينوقت كه به من تكليف كردند بيايم اينجا گفتم رفتن لازم نيست با تلفن خبر ميكنم يا كاغذ مينويسم گفتند خير خودت بايد به روى مرا روانه كردند و بينهايت پريشانحالند ميگويم حق دارند كه پريشانخاطر باشند ميبينند آن اشخاص از دربار دور نشدند اجتماع خانه عضد الملك بىنتيجه ماند شاه بيرون رفت و دارد استعداد جمع مىكند البته كار صورت خوشى پيدا نكرده و عاقبتش وخيم مينمايد اما چرا از شما مطالب را پنهان ميكنند شايد صحبتهائى دارند كه نميخواهند به گوش مليون برسد و شما را بما نزديكتر ميدانند تا به خود و نيز همه با يكديگر موافقت ندارند و از هم مطمئن نيستند اين است كه از شما ملاحظه دارند و شايد ميخواهند در حضور منافقين حرفهائى بزنند كه به گوش شاه برسد و سبب عفو و اغماض شاه از آنها بگردد و از طرف ديگر از مليون هم